قلم و آینه

خرید بک لینک
از دادگاه برگشتم و ماشینم را در پارکینگ گذاشتم و کت و کیف به دست، به سمت آسان سُر راه افتادم. سرظهرِ پنچ شنبه بود و ساعات اوج مصرف برق. خانم محترم و محجبی منتظر آسانسر بود، که حدس میزنم از لحاظ سنی، هم سن مادرم بود(شاید کمی کمتر). تا نزدیک شدم و دید که کلید آن یکی آسانسر را نمیزنم ، خودش دست به کار شد و کلید آن یکی را فشرد. دست از زبان کشیدم و گفتم: خانم محترم! اسراف است! مرا که میشناسید، من هم ک قلم و آینه...

ما را در سایت قلم و آینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 20:36

روزی از دکتر دینانی پرسیدند: اگر بخواهی بعد از عمری یک دعا کنی و از خدا چیزی بخواهی چه میخواهی؟ یادم نمیxadرود.. با لحن خاصی گفت: از خدا صدق می خواهم. صدق!حسی که این کلمه در وجودم جاری کرد فراموش نشدنی است. حس عجیبی بود. علاوه بر لذت، دچار شگفتی و حیرت شده بودم. چرا بعد از هفتاد سال، مطالعه و تأمل، چنین چیز ساده ای از خدا میخواست؟!مدتها گذشت تا عمق این دعا و سخن را فهمیدم و دانستم «صدق» گوهر بی بدی قلم و آینه...

ما را در سایت قلم و آینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 20:36

صفحه بندی