روزی از دکتر دینانی پرسیدند: اگر بخواهی بعد از عمری یک دعا کنی و از خدا چیزی بخواهی چه میخواهی؟ یادم نمیxadرود.. با لحن خاصی گفت: از خدا صدق می خواهم. صدق!حسی که این کلمه در وجودم جاری کرد فراموش نشدنی است. حس عجیبی بود. علاوه بر لذت، دچار شگفتی و حیرت شده بودم. چرا بعد از هفتاد سال، مطالعه و تأمل، چنین چیز ساده ای از خدا میخواست؟!مدتها گذشت تا عمق این دعا و سخن را فهمیدم و دانستم «صدق» گوهر بی بدی قلم و آینه...
ما را در سایت قلم و آینه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 20:36